وقتی به گذشته برمی گردم هیچ چیز ندارم و نمی توونم بگم جز سپاسگزاری از خدا که چشمامو باز کرد

 ومن رو با دنیای حقیقت آشنا کرد وگرنه معلوم نبود با معیار هایی که من برای ازدواج داشتم  الان جدا

 شده بودم یا در حال جدایی بودم ویا با بدبختی و خوشبینانه ترین حالت در جهالت محض زندگی میکردم

من از نور ایمان فقط کورسویی در دلم بود و اعتقاد به تقدس قرآن  که همان هم نجاتم داد بعد از پیدا کردن

خودم یکی دوسال طول کشید تا ازدواج کردم معیارهام از خوشتیپ ذاتی (کسی که خودش بلد باشه چی

 بپوشه ) وباکلاس تبدیل شدند به

 با ایمان هم سطح و طبقه خودم دانشگاه رفته چه بسا از خودم تحصیلاتش پایینتر باشه ومهمترین

مسئله توکل به خدا در انتخاب

وحال دارم نتیجه این چشم باز کردن وتولد دوباره را میبینم

و احساس خوشبختی میکنم به خود می بالم وقتی به گذشته فکر میکنم

همسر مهر بان و دلسوز خانواده دوست و باجنبه فراوان  فرزندانی سالم و انشاءالله صالح و موفق

رسیدن روزی حلال و....................................................................................

امیدوارم خداوند لطفش رو از ما دریغ نکنه که البته ما خود باید این رو بخواهیم وگرنه خدا همه بنده هاش

رو دوست داره  امیدوارم لحظه ای به حال خود رها نشم حالا بهتره برم بخوابم که نماز صبحم قضا نشه.

/ 2 نظر / 8 بازدید
سروش

فرموديد بي دل و جرات... خب اينم نظريه...

فرزانه

ستاره جونم باید اتفاقی افتاده باشد که اینگونه نوشته ای . میدونی ما این چیزها ( الطاف خداوندی ) هر روز جلوی چشممان هست اما نمی بینیم نمی شنویم و .. تا اینکه تلنگری چشممان را باز میکند و گوشمان را شنوا و گاهی یکی می شویم چون تو و سپاس از خدا را تکرار می کنیم گاهی هم غرولند کرد و .... راستی زکات یک زندگی خوب و فرزندان صالح چیست ؟؟