خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
ستاره
آرشیو شده ها
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
آذر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
لینک دوستان
آفتاب پائیز
پسرکم دنی
زیبای جاودانه
ماه رقصان
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لحظات پر اضطراب
از روز شنبه تا حالا خواب و خوراک نداریم همه کارم شده گرفتن اخبار بحث ونگرانی از اوضاع آینده
بیشترین نگرانیم اینه که کشورمون به خطر بیفته مسلمه کشورهای خارجی این وسط به دنبال این هستند که از آب گل آلود ماهی بگیرند
پس باید کار به جاهای باریک نکشه خدا کنه مسئولین هر چه سریعتر با درایت وتدبیر تصمیمی بگیرند که مسئله برای همیشه تموم بشه
نه مقطعی
خدا به خانواده های داغدار صبر بده
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸۸ - ستاره
نمایشگاه کتاب
چهار شنبه رفتیم نمایشگاه بن کارت کارتمو خالی کردم فقط با خرید برای علی.
یه کتاب ۶ جلدی از انتشارات قدیانی خریدیم که تقریبا دایره المعارف خوبیه برا سن و سال علی از اونروز یکسره دستشه.
برای مهدی یه بلوک دوخت از کانون گرفتیم سوزنشو میگیره میچرخونتش بچه که مثل بچه آدم نمیشینه دوخت و دوز یاد بگیره.
بچه ام بیخودی دو روز تب کرده بود حالا خدا روشکر تبش قطع شد.
امتحانهای علی تا سوم تموم میشه تعطیل میشه یه برنامه ریزی مناسب برا تابستونش باید بکنیم.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - ستارهامور جاری
از اول فروردین دوباره اومدم سر کار هنوز انرژی دارم خدا کنه خسته نشم مهدی پیش مامانمه یعنی مامانم میاد پیش مهدی علی هم ظهرمیاد خوونه از ماه بعد (خرداد )مهدی رو میبرم مهد علی که تعطیل شه باید بره خونه مامانم تا برنامه تابستونی شروع بشه کلاس ملاس هم بخواد بره باید یکی ببره و بیاردش ولی اینطوری نمیشه باید یه فکری براش بکنم اینم از زندگانی ما .
مهدی مامان تازه چند کلمه یاد گرفته تکرار کنه مثل با=پا دتس=دست ایی=علی داداتی=داداشی ولی هنوز مامان نمیگه البته بابا رو خیلی وقته که میگه.
در ضمن من تو محل کارم خوشبختانه واحدم عوض شد.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - ستارهمن برگشتم
داشتم راجع به موضوع یک تحقیق سرچ میکردم گفتم بعد از سالها سری هم به وبلاگم بزنم و به روزش کنم .
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٧ - ستاره
وقتی به گذشته برمی گردم هیچ چیز ندارم و نمی توونم بگم جز سپاسگزاری از خدا که چشمامو باز کرد
ومن رو با دنیای حقیقت آشنا کرد وگرنه معلوم نبود با معیار هایی که من برای ازدواج داشتم الان جدا
شده بودم یا در حال جدایی بودم ویا با بدبختی و خوشبینانه ترین حالت در جهالت محض زندگی میکردم
من از نور ایمان فقط کورسویی در دلم بود و اعتقاد به تقدس قرآن که همان هم نجاتم داد بعد از پیدا کردن
خودم یکی دوسال طول کشید تا ازدواج کردم معیارهام از خوشتیپ ذاتی (کسی که خودش بلد باشه چی
بپوشه ) وباکلاس تبدیل شدند به
با ایمان هم سطح و طبقه خودم دانشگاه رفته چه بسا از خودم تحصیلاتش پایینتر باشه ومهمترین
مسئله توکل به خدا در انتخاب
وحال دارم نتیجه این چشم باز کردن وتولد دوباره را میبینم
و احساس خوشبختی میکنم به خود می بالم وقتی به گذشته فکر میکنم
همسر مهر بان و دلسوز خانواده دوست و باجنبه فراوان فرزندانی سالم و انشاءالله صالح و موفق
رسیدن روزی حلال و....................................................................................
امیدوارم خداوند لطفش رو از ما دریغ نکنه که البته ما خود باید این رو بخواهیم وگرنه خدا همه بنده هاش
رو دوست داره امیدوارم لحظه ای به حال خود رها نشم حالا بهتره برم بخوابم که نماز صبحم قضا نشه.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٧ - ستارهماه پرجشن
تیر ماه 2تا جشن داریم جشن نامزدی دختر خواهرم و جشن ازدواج مجدد دوستم راستی تولد مهدی هم ماه بعده 17 تیر نمیدونم بخاطر اینکه اولین سال تولدشه یکم مفصلتر بگیرم یانه؟ دیشب مهدی تب شدیدی داشت امروز دوباره آب بینیش آویزونه بچه ام علی برای جایزه ممتازیش یک فوتبال دستی خواسته بود باباش هم هی امروز فردا میکنه.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٧ - ستارهای خدا
حالا دیگه علاوه بر بچه های خودمون لله بچه های دیگران هم شدیم
دیروز یکیشون زنگ مارو زده میگه سوییچ ماشینتون رو میندازین پایین؟


امروز دوباره همون بچه ۵ ساله زنگ زده میگه ١ بیسکویت برام میندازین پایین ؟
میگم نداریم خوردن تموم شد.میگه پس شکلات بندازین شکلات هم ندارین؟



سپاس
بار الها
صبر ایمان وآرامش چیزی است که همیشه و در همه حال از تو طلب میکنم
واین بار نیز
به خاطر همه نعماتت که بعضا فراموششان میکنم تو را سپاس میگویم
ای تنها امیدم
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٧ - ستارهخانواده داری
خیلی دیر برگشتم آخه خوونه داری و بچه داری بهم فرصت نمیداد
این روزا همش به این فکر میکنم که کاش مهدی زودتر ۴-۵ ساله بشه من راحت بشم
دیگه به این قسمتش که خوب عمرم میگذره کاری ندارم
بیچاره بابای بچه ها شده دو شغله و سه شغله و.... شبا که میاد خوونه مهدی خوابه بچه ام باباشو نمیبینه فقط تلفنی باهاش حرف میزنه یعنی حرف که نه اصوات از خودش خارج میکنه حالا تصور کنید حقوق کارمندا با نرخ تورم افزایش پیدا نکنه واویلا

نیایش
خداوندا دلم را به وسعت پهنای گیتی گسترش ده
تا سخن های ملال آور به دردم نیاورد
آستانه تحملم را به مرز آسمانت برسان
و
وسعت دیدم را به منتهای کائنات
لبریزم کن از عشق به سایرین
ومرا در وجودم محو کن
آمین
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - ستاره
